تهران امروزی
پر است از آگهیهای بازرگانی و تجاری که تا چشم میگردانی، تابلوها و
پوسترهای تبلیغاتی به چشم میخورد. اولین بار که پای آگهیهای تجاری در
ایران باز شد، زمانی بود که روزنامه "وقایع اتفاقیه" تازه منتشر میشد.
امیرکبیر به منظور انعکاس اخبار بلدیه، اقدام به چاپ این روزنامه کرده بود و
از اتفاقات و وقایع شهر در آن مینوشت. در همین زمان بود که اولین آگهی
تجاری در این روزنامه به چاپ رسید.
در سال
۱۲۶۷ هجری قمری و در زمان صدارت امیر کبیر، شخصی به نام "میسوروجیاری"
اولین آگهی تجاری را در این روزنامه به چاپ رساند. این آگهی به تبلیغ
غذاهای اروپایی اختصاص یافته بود که در طهران آن روز فراوان یافت میشد. تا
مدتها بعد از چاپ این آگهی، تنها غربیان ساکن طهران مشتریان چاپ آگهی
بودند.
بعدها
تجار ایرانی متوجه تاثیر این گونه روش تبلیغاتی جدید شده و از آن استفاده
نمودند.
سینما، یكی از آن پدیدههای نوظهوری است كه
خیلی زود توانست جای پای خود را در ایران باز كند. اولین سینمایی كه در
ایران تاسیس شد، در طهران و در خیابان لاله زار بوده. خیابان لاله زار به
عنوان یكی از مراكز مهم هنری در طهران قدیم، محل تمركز تئاترها و
تماشاخانههای متعدد بود. درست در همین خیابان اولین سینما با عنوان سینما
خورشید تاسیس شد. سینما خورشید، در اكران فیلمهای حلقهای آن روزگاران،
نامحدود بود. در این سینما، فیلمها به طور یكسره پخش میشدند. بدین معنی
كه هیچ محدودیتی برای چند بار دیدن فیلمها وجود نداشت. مثلا بسیار اتفاق
میافتاد كه كسی وارد سینما میشد و از هر جای فیلم كه در حال پخش بود، به
تماشای آن مینشست و تا چندین بار فیلم را میتوانست ببیند، بدون اینكه
محدودیتی داشته باشد. پس از سینما خورشید و در همان خیابان لالهزار، چند
سینمای دیگر، تاسیس شد كه همگی این سینماها از فیلمهای خارجی استفاده
میكردند. شیوه اكران فیلمها هم به دلیل آتشزا بودن فیلمهای آن دوره، به
دور از هر گونه مسائل پیشگیرانه بود. چه بسا كه با جرقهای سینما به آتش
كشیده میشد. البته این اتفاق چند بار هم به وقوع پیوست. به همین دلیل،
سینما خورشید به تدریج اهمیت خود را از دست داده و جای خود را به دیگر
سینماها داد. امروزه حتی نمیتوان آثار سینما خورشید را در لالهزار یافت.
اما سینما خورشید توانست در طهران جریانی را به وجود آورد كه صفوف
تماشاگران تا ساعتها در پشت درهای آن منتظر بمانند، حتی زمانی كه سینما
تعطیل بود.
کارخانه چراغ
گاز اولین کارخانهای بود که در طهران تاسیس شد و بعدها، خیابانی که
کارخانه مزبور در آن قرار داشت بدان نام، نامیده شد.
این
کارخانه به منظور تامین روشنایی اندرون شاهی تاسیس شده بود. ناصرالدین شاه،
این کارخانه را پس از اولین سفرش به اروپا، به عنوان ارمغان به ایران
آورده بود. در این کارخانه، دیگهای بزرگی قرار داشت که حامل گاز "کاربیت"
بودند. این دیگها به وسیله لولههایی به اندرونی متصل شده وحتی به
خیابانهای ناصریه و ارک نیز گازرسانی میکردند.
بعدها،
به دلیل خرابکاری مردم، روشنایی این خیابانها از بین رفت. ولی اندرونی
شاهی تا سالها از این روشنایی بهره میبردند و تنها منبع روشنایی این
خیابان و دارالخلافه، از این کارخانه تامین میگردید. خیابان چراغ گاز که
از خیابانهای پرتردد شهر طهران محسوب میشد، همواره به دلیل وجود این
کارخانه و نزدیکی آن به محل استقرار شاه، دارای اهمیت بود.
بعدها،
این خیابان به خیابان "چراغ برق" تغییر نام داد. دلیل آن هم، این بود که
مظفرالدین شاه هنگامی که به روسیه سفر کرد یک کارخانه تامین برق خریداری
کرد که در مکان کارخانه چراغ گاز نصب شد. بعدها، این خیابان و میدان آن،
یکی از مهمترین اماکن طهران قلمداد شد.
"ناصرالدین
شاه" در یکی از سفرهایش به کشورهای غربی، بیمارستانهای غربیان را دیده
بود. ناصرالدین شاه پس از بازگشت به تهران تصمیم گرفت تا بیمارستانی در
تهران دایر کند. او "ناظم الاطباء"، پزشک مخصوص خود را مامور تاسیس اولین
بیمارستان تهران کرد.
ناظم
الاطباء در سال ۱۲۹۰ هجری قمری، اولین بیمارستان تهران و ایران را در میدان
حسن آباد و در محلهای به نام هشت گنبد، تاسیس نمود.
این
بیمارستان تا سالها به نام "مریضخانه دولتی" نامیده میشد. پس از آنکه این
بیمارستان شروع به فعالیت کرد، ناظم الاطباء به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد
تا در این بیمارستان، پزشکان تربیت شده ایرانی به معالجه بیماران مشغول
شوند. پس از آن و با موافقت ناصرالدین شاه، هر ساله تعدادی دانشجو، به
منظور فراگیری دانش پزشکی وارد مدرسه دارالفنون میشدند و بر اساس تعالیم
ناظم الاطباء این دانش را فرا میگرفتند. این عده، همزمان در مریضخانه
دولتی و تحت نظر پزشکان غربی کارآموزی کردند و توانستند اولین نسل از
پزشکان تربیت شده دارالفنون شوند.
پس از
این بیمارستان، چند بیمارستان دیگر نیز در تهران دایر شد، می توان از
بیمارستان نظامی طهران نام برد که موسس آن شاهزاده علیقلی میرزا بود.
اما
"مریضخانه دولتی" پس از چندی و در سال ۱۳۱۹ به پاس زحمات پدر طب ایران به
بیمارستان "سینا" تغییر نام داد. این بیمارستان سالهای متمادی، محلی برای
معالجه و درمان امراض بیماران بود.
تنها گرگ ها
نيستند که
لباس ميش ميپوشند!
گاهي پرستوها هم
لباس مرغ عشق بر
تن ميکنند ...
عاشق که شدي
کوچ ميکنند ..براي هميشه ! ...
تو طاق آرزوهای ریز ودرشت زندگی ام بودی ...
رفتی و آســــمان با
هفت طبــــقه بر سرم آوار شد...!
یادم باشد هیچ راستی را باور نکنم . حتی آن شاخه راست و زیبای درخت هم فردا
تبری خواهد شد.
بوي پاييز ميدهد...
تابســـــــــــــتانِ اينروزها...
انگار كه شهريور عاشق شده باشد...!
بعضی آدمهــــــا یهـو میــان ...
یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن
...
یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات...
یهـو میشن دلیل نفس
کشیــــدنت ...
یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت ....
بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن ....
یهـو گنـــــــــــد
میـزنن بـه آرزوهــــات ...
یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه
هات و همـــــــه ی اشکات . .
یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت
به سلامتی اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه به سلامتی هر کس که
درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاش و بدوزه بهسلامتی اون روزگاری، که
روزگارش گذشته دیگه به سلامتی همه اونهایی که تلخ میخورن و شیرین سخن
میگن به سلامتی راه که آخرش معلوم نیست به کجا میره به سلامتی سرنوشت! که
نمیشه اونو از "سر" نوشت